السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
26
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
گرفته و جامعهاى ساخته است كه همانند تمام عوالم - از كوچك و بزرگ - با ارادهء خدا بچرخد . . . . در تمام نظامات اجتماعى اسلامى ، خدا حاكم است و محور قوانين كلى و جزئى اين آيين ، ارادهء تشريعىِ الهى است ؛ تا آنجا كه حتى احساسات و عواطف قلبى انسان با ارادهء خدا ، همآهنگ است . براى نمونه « ايمان دينى » بدون عشق متصور نيست و عشق ، جوهرهء هستى است . از اينرو گفتهاند : مگر ايمان ، جز حُب و بغض است ؟ « 1 » پس ايمان ، حالت تسليم و رضاست ، زيرا عاشق تسليم معشوق و راضى به رضاى اوست . « 2 » زيربناى جامعهء اسلامى ، توحيد و يكتاشناسى است ؛ همچنانكه زيربناى ساختمان جهان بر آن است . 4 . استقلال جامعه اسلام براى ساختمان جامعهء آرمانى ، از چه مصالحى استفاده مىكند و طبق چه نقشهاى جامعه مىسازد ؟
--> ( 1 ) . فضيلبنيسار مىگويد : از حضرت صادق عليه السلام دربارهء حُب و بغض پرسيدم كه آيا از ايمان است ؟ فرمود : « مگرايمان ، چيزى غير از حُب و بغض است ؟ » آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : « اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ » ؛ خدا ايمان را محبوب شما ساخت و در دلهايتان آراست و كفر و ناپاكى و معصيت را به نظر شما ناپسند كرد . اينهايند راهيافتگان . ( حجرات ، آيهء 7 ) . از اين روايت مىتوان استفاده كرد كه جنس « ايمان » با جنس « عقل » متفاوت است . ايمان عنصرى است و الا و بالاتر از " عقل " هرچند " عقل " ، " ايمان " را به خود مىپذيرد و آنگاه به خدمت آن در مىآيد ( 2 ) . حضرت امام صادق عليه السلام فرمود : در يكى از سفرهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله يك عده سواره با حضرت ملاقات و به ايشان سلام كردند حضرت فرمود : شما كيستيد ؟ عرض كردند : ما مؤمنيم ! فرمود : حقيقت ايمان شما چيست ؟ گفتند : رضا به قضاى خدا و واگذار كردن امور به خدا و تسليم در برابر امر خدا . فرمود : اينها دانشمند و حكيم هستند و از نظر حكمت ، نزديك به مرتبهء پيغمبرانند . ( اصول كافى ، كتاب الايمان والكفر ، ص 53 )